لباس ها رو از روی صندلی و زمین برداشتم ریختم روی تخت، تا کمدیها، کشوییها، دم دستیها رو بذارم سر جای خودشون. منتها چهل دقیقهست خودمم نشستم کنار لباسها روی تخت و برای بار نمیدونم چندم مهستی گوش میکنم که میخونه مثل تموم عالم، حال منم خرابه خرابه خرابه!
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 15:15| توسط ماه
|