فصل فصلِ..
با خاله ویدیوکال داشت و من خودم رو انداخته بودم وسط تماسشون. بعد از سلام و علیک میپرسه ته تغاری کجاست و میگم هنوز نیومده و سر کلاسه و فعلا سر تغاری و ته تغاری دارن جای من هم دانش میجویند و من به عنوان نقطهی تعادل وسط این دو تا، دارم درس نمیخونم. خاله با مهربونی میگه ایرادی نداره که عوضش تو کار میکنی و درس رو هم به وقتش ادامه میدی و میگم میدونی خاله.. من فهمیدم درس و کار واقعا وقتش نیست.. وقت تشکیل خانوادهست! درس و کار همیشه هست دیگه من واقعا دلم میخواد دختر داشته باشم الان! چقدر کار درس.. خانواده برای آدم میمونه!:) غش غش میخنده و میگه آخه هر کی هم میاد طرفت امان نمیدی که و سرتغاری میزنه توی سرم و میگه این رو جدی نگیر خاله، الان لابد هورموناش به هم ریخته دو هفته دیگه ببینیمش و یه کلمه از این حرفها رو بگیم تار و مارمون میکنه و...
راست میگفت. منم که آدمش نیستم اما.. من واقعا تحقیق کردم.. درس و کار هست دیگه.. خانواده میمونه..درس میخونی که چی؟ کار میکنی که چی؟ مردم چوسان قدیم رو نجات بدی؟ نه! درس میخونی کار میکنی که زندگی خودت و اطرافیانت رو بهتر کنی.. پس خانواده و تشکیل خانواده مهمه!