روز پاک کنهای رنگی رنگی
حق هر آدمیه که از هر جایی که خدماتی میگیره یا محصولی، طرفش کارش رو بلد باشه. صبور باشه، خوش اخلاق باشه، کار آدم رو راه بندازه. حالا به دوران ما اوضاع بهتره. زمان مامان اینا بنظرم خیلی خوب نبوده. این رو از اونجایی میگم که مامان و خالهاینا، یه ساندویچی میشناسن که توی دوران مدرسهشون سر راهشون بوده و از اونجا خیلی خرید میکردن. آخرین باری که ما به قصد خیابان گردی به خیابانها زدیم و سر از اون ساندویچی درآوردیم، وقتی رفتم سفارش دادم و بیرون اومدم من فقط این شکلی بودم که: مرده چقدر وحشی و بی حوصلهست، خوبه داریم خرید میکنیم ازش و صدقه و نذری نمیده ساندویچهاش رو!
امروز فروشندههای خوبی به پستم خوردن. نیم ساعتی رو توی بازار گل دور خودم چرخیدم. هفتهی پیش دیده بودم که گلدون آفتابگردون دارن و میخواستم برای دال، آفتابگردون بگیرم.. ولی نداشت و این ماجرا رو سخت کرده بود. دور خودم میچرخیدم و نمیدونستم میون اون همه خوشگل چی رو انتخاب کنم. آقای فروشنده بسیار صبور بود. یعنی من اگه جاش بودم و میدیدم دختره راه میره هی سوال میپرسه که "اسم این چیه؟ چجوری مراقبش باشیم؟ همینطوری کل سال گلدار میمونه یا میخشکه؟" و بعد یک بار میگه "اطلسی رو میبرم، نه رز رو بدین برم، نه اونم نمیخوام رعنا چقدر خوشگله.. " در نهایتِ کلافگی و بی حوصلگی میگفتم برو خانوم. تو اصلا مشتری نیستی. برو دیوونه شدم از دستت. ولی آقاهه در نهایت صبر و حوصله و لبخند همهی سوالهام رو جواب داد و کمک کرد تا یه گلدون انتخاب کنم.. یه مدل رز مینیاتوری.
فروشندهی خوب بعدی مردی بود که توی کافه دیدیم. وقتی سفارشمون که چای و باقلوا بود رو آورد.. دال پرسید باقلواشون گردو داره؟ و آقاهه گفت بله. و آقاهه وقتی متوجه شد به گردو حساسیت داره، بی خبر از ما رفت و یه باقلوای پستهای آورد براش. و ما اینطور بودیم که مشتری مداری؟ ده از ده..
تپسی هم بهم sms داد که یه سفر تا سقف هشتاد تومن رایگان دارم و من اول تصور میکردم که کلاهبرداریه. اما وقتی نشستم توی یه ماشین راحت و دیدم مفت و مجانی دارم توی این بارون میرسم به خونه.. دیدم خب واقعی بود. چه خوب و مهربون شدن ملت باهام.. نکنه دارم میمیرم؟ نمیدونم. فقط اینکه دمشون گرم. هم آقای کافه دار یادم میمونه برای دفعات بعدی. هم آقای گلفروش. تپسی هم حتی آره..!
همین.
+یک جایی رفته بودم اون گلدون عقبی ها رو ببینم، متوجه شدم یه چیزی داره نزدیکم میشه. گفتم یا علی گربه؟ و دقت کردم دیدم نه!! گربه نیست. دمش رو دیدم و گفتم ای وای آقا برو اونور من در رم اینجا چرا موش داره؟ و آقاهه اینطوری بود که خانوم چیزی نیست که.. موشه. چیزی نیست؟ موش واقعا چیزی نیست؟ مردم چه به همزیستی مسالمت آمیز رسیدن با جانورها.. استرالیاست مگه اینجا؟ موش عادیه تو رو خدا؟
++البته این گزاره که " نکنه دارم میمیرم که آدمها باهام مهربون شدن.." یکم بی انصافانه و ناعادلانهست. چون در زندگی کم نیستن آدمهایی که من رو "میبینن". دوستم دارن. تشویقم میکنن و مهربونن باهام.. خلاصه که معذرت.
+++فکر کنم کپی رایت عنوان تعلق میگیره به نیک👀