زمان اشتباه..
این دو سه شبی که این دوست عزیز رو میخونم، هر شب خواب قتل و خونریزی و در دیروز بیدار شدن میبینم. هر صبح تقویم رو میبینم و از بقیه تاریخ رو میپرسم.. شاید یک سوم ابتدایی رو خوندن، درست نباشه برای قضاوت کردنش اما، دیگه کاریه که از دستم برمیاد. خوبه. ترجمهاش رَوونه. داستانش من رو دنبال خودش کشونده و الان جنیفرم. مامانِ تاد. که هر روز توی دیروز بیدار میشه و میگرده دنبال راهی که بتونه جلوی جنایت رو بگیره.. حالا بعدا که تموم شد برمیگردم مفصلانه تر میگم..
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 3:35| توسط ماه
|