تاریک
گاهی فکر میکنم، حکایت مجتبی شکوری هم شبیه به قدم برداشتن بندباز روی بنده. یعنی یه پلک زدن کافیه تا از اون بالا بیوفته توی دریای یه سری حرفهایی که فقط قشنگن. از واقعیت به دورن. زرد طور مثلا.
با این حال این تعبیر دوست داشتنی و جالب و چسب زخمی بود. خیلی هم پرت و پلا نبود.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۲ ساعت 12:40| توسط ماه
|