خدایا شکرت!
دیشب بعد از مدتها دفترم رو باز کردم و خلاصهای از آنچه روی دادِ چند روز رو نوشتم. از هفتهی پیش تا همین شنبهای که رسید. آخرین موردی که داشتم مینوشتم.. خستهدلان طور نوشتم که روزای خوبی نیست، خستهام، توی این سیاره یه خبر خوب بهم برسه کاش. بعد همینطوری داشتم فکر میکردم الان چی بشه خوب میشه که یاد پروژهای افتادم که خیلی وقته منتظرش بودیم، نوشتم خدایا وسط این همه قوز بالای قوز، من فردا اگه ایمیل بگیرم این رفته مرحلهی بعد خوشحال میشم. اصلا دیگه چیزی ازت نمیخوام. لطفا اگه خوبه که جور شه، جور شه! نوشتم و تاریخ زدم و دفتر رو گذاشتم بالای تخت.. همون موقع گوشیم ویبره رفت. برش داشتم دیدم ایمیل جدید دارم. کنجکاوانه ایمیل رو چک کردم و دیدم اوه پس از مدتها خبری شد! داشتم فکر میکردم کاش از خدا یه چیز دیگه میخواستم(!) که ایمیل رو تا ته خوندم و دیدم چی؟ ریجکت شده..:))))) الو خدا؟ خط رو خط شده فکر کنما! دعا نکنم کاش:))))))
پسر ریجکتدونم پاره شد امسال بخدا.