زن‌دایی گفت میدونی الان چی میچسبه؟ ابرو بالا داده پرسیدم چی میچسبه؟ گفت.. یه دوش آب گرم که خستگی رو بشوره ببره و بعد آدم بگیره تخت بخوابه. گفتم من وقتی مثل امشب بهم خوش گذشته باشه و مهمون‌هام رفته باشن، چیزی که بهم میچسبه اینه که وصل شم به بلوتوث تلویزیون و یکی از پلی لیست‌هایی که دوست دارم رو پلی کنم و آروم آروم ظرف‌ها رو جمع کنم، پوست میوه‌ها رو جمع کنم، کوسن‌ها رو بذارم سرجاشون و خونه رو مرتب کنم.. و هر از گاهی به این فکر کنم که بهم خوش گذشت و برای خودم لبخند بزنم به شبی که سپری شد و دل بدم به جمع و جور کردن و شنیدن آهنگ و خلوتی خونه. گفت میدونی از چه ویژگی‌ تو خیلی خوشم میاد؟ گفتم چی؟ گفت تو هم مثل داییت از کوچکترین‌ چیز‌ها خوشحال میشی و لذت میبری.. و ذهنیت مثبتی داری، من این رو خیلی دوست دارم.. خنده‌ام گرفت و گفتم واقعا؟! گفت آره واقعا وایسا الان میام و پاشد موبایلش رو بیاره تا عکسی رو نشونم بده و من رفتم توی فکر که.. ذهنیت مثبت رو با من بود؟ کافیه یه روز از خیلی نزدیک همراهم باشه تا ببینه چقدر از سگ کمک میگیرم بیاد توی زندگیم! و بعد یاد خوشحالی از چیزهای کوچیک افتادم و برام سوال شد چیزهای کوچیک چیه؟ هر چیزی که بدون آسیب خاصی به ما و اطرافیانمون، بتونه ما رو خوشحال کنه در این دنیا، ولو بستنی زمستونی‌ای که شکلاتش تَرَک نخورده و کاملا صاف و صوفه، چیز بزرگیه والا..