فکر کن و..
به ساحلی فکر کن که دایی هر صبح برای پرندهها نون بربری میبره و بهشون صبحانه میده. به فست فود دهه شصتی فکر کن که با مامان رفتی و برای هر دو.. گوشه گوشهش نوستالژی بود. به پدربزرگ فکر کن و اونجایی که گفت تو بهترین نوهی منی چون ما رو حسابی میخندونی و کادوی تولد کله پاچه میدی. به موبایل بابا فکر کن. جشن فارغیت تموم نشده بود و عکسی که تلگرام کرده بودی رو گذاشته بود روی اسمت. به پیراشکیهای داغ نان سحر، توی کارگاه سین فکر کن. به شرکت فکر کن. به ششم ماه و واریز حقوقها. به استاد. به آقای شیرینی فروش وقتی خواست با اسمبل کردن دو تا کیکِ جدا، کیک دو طبقه طراحی کنه. به آلبالو پلو، دلمهی برگ موی مامان فکر کن یا حتی.. به وقتی فکر کن که شیفت توئه برای همراه بودن.. و اون هر چند لحظه یکبار صدات میکنه که خدا لعنتت نکنه، من رو نخندون تو رو خدا.. جای بخیهها اذیتم میکنه. به افتخار توی نگاه فرهنگ فکر کن. به پاشنهی کفش. بوی پرتقال توی یکی از شبهای آبان یا.. سفر شیراز.. نمیدونم. به یه چیزی فکر کن و فرو نرو. نرو. نرو. نرو.
همین.