کج فهمی. اشتباه متوجه میشه. بی حوصلگی. حوصله ندارم توضیح بدم اشتباه متوجه شده. کلافگی. از خودم میپرسم به من چه ربطی داره که همچین چیزی رو به من تعریف میکنه، اینکه دوست پسرش پیراشکی‌های کرم دار از کافه‌ی همیشگی‌شون گرفته و مثل همیشه نبوده رو من چیکار کنم؟ خوب بود نوش جونشون و نبود، من که از اون کافه چیزی نمیگیرم. دوگانگی. از خودم میپرسم این غبطه خوردنه یا به فضیلت‌هات اضافه شده و حسود شدی؟ انرژی اکتیواسیون. باید همه‌ی آدم‌ها رو هل بدی، یکی رو هل بدی توی دفتر حقوقی، یکی رو هل بدی پشت میز توی شرکت جدید، یکی رو هل بدی روی صندلی پای لپتاپ که دوره‌ی جدید ببینه و یاد بگیره، یکی رو هل بدی بره دانشگاه، یکی رو هل بدی تو ماشین از خونه‌ی زندون مانند بره بیرون نفسش تازه بشه و دیگری رو هل بدی سمت بیمارستان، چکاپ و آزمایش و همینطور دونه دونه آدم‌ها. کرگدنی. نمیخوام قربانی باشم. تنها موندن. هیچکس هیچ وقت هیچ جا نبوده و نخواهد بود. موانع. چقدری حقوق میدن مگه؟ بمون خونه دو برابرش رو بهت میدم. بیماری. درمان توی تغییر سبک زندگیه و آرامش روانی. نگرانی. زمان مثل شن‌هایی هست که‌نشستی روی شن و ماسه‌ی ساحل لنگرود، دستت رو مشت کردی میون شن و ماسه‌ها، موج میاد، شن‌ها رو از میون دستت میبره، هنوز توی مشتت شن مونده اما، به آنی بخش قابل توجهی از دستت میره و دیگه هیچوقت برنمیگرده و حقیقتا نگران کننده‌ست از دست دادنش. عصبانیت. حرف زدن هم جرم و افتراست و نشر اکاذیب. بی پناهی. کسی اونجا هست؟ صدا میاد؟ ناامیدی. هیچ، یه هیچِ پررنگ و درشت. امیدواری. از کجا معلوم تا همیشه مشتت پوچه؟ قاعده‌ی بازی. گل گله، چه دقیقه یک بزنی چه دقیقه نود و هشت. کنجکاوی. سیب سرخی که هزار چرخ میخوره و بی خبری از چرخیدنِ بعدی. شنیدنی. حجت اشرف زاده‌ای که کلی از حنجره مایه گذاشته برای خوندنِ من گمشده‌ام تو مرا به خودم برسان. خالی. شهر خالی، خونه خالی، کوچه خالی، قلب خالی، مغز خالی، همه چی عاریه‌ای. خستگی. جوانی، خامی کله‌ات داغه و الکی خودت رو خسته میکنی. زندگی. کی مطمئنه فردا رو میبینه؟ و در نهایت.. تذکر. با تاخیر گفتنِ اینکه خواندن ندارد، ادامه‌ هم ایضا..